كدام انسان؟ كدام علوم انساني؟ یوسفعلی میرشکاک
ما ايرانيها استعداد غريبي درتقليد داريم و ايكاش فقط در همين وادي مستعد بوديم. يكي ديگر از استعدادهاي ما دشمنتراشي است و ديگر ظاهربيني و... آري، قابليتهاي مثبتي نيز داريم كه شايد كمتر قومي واجد آنها باشد، ولي متأسفانه خودباختگي نميگذارد بهسراغ مصدر و منشا قابليتهاي ويژه خود برويم و... بگذريم. نميخواهم از شهادتطلبي، جنگآوري، بخشندگي، بردباري و ديگر وجوه آيين پهلواني، كه بنيان سرشت ماست، سخن بگويم. بلكه ميخواهم بپرسم هنگامي كه بحث «انقلاب فرهنگي» پيش آمد و حتي دانشگاهها تعطيل شد و استادان بسيار كنار گذاشته شدند و دانشجويان بسيار، چرا به ذهن دستاندركاران نرسيد كه ما لااقل در عرصه نظر و دانشهاي نظري بايد از دايره تقليد بيرون آمده و در اين وادي عطاي رأي و نظر فرنگيان را به لقاي آنها ببخشيم؟ اگر اين پرسش بهدرستي مورد تأمل قرار بگيرد و از سر ژرفنگري همهجانبه در پي پاسخ آن باشيم، انصاف خواهيم داد كه هياهوي اخير در باب حذف يا اصلاح علوم انساني نيز بهجايي نميرسد و راهي به دهي نميبرد. اگر انقلاب فرهنگي واقعا و از سر عزم و انديشه دنبال ميشد، كار به آنجا نميكشيد كه سالها بعد سيدنا القائد – حفظها... – مقوله تهاجم فرهنگي را مطرح كرده و در باب رخنه دشمن در وجوه مختلف فرهنگ هشدار بدهند. اگر هشدار معظمله را جدي ميگرفتيم و نه از سر سياستزدگي و به قصد تقابل رسانهاي و توليد و توزيع صورت ژنريك آنچه خصم دارد، بلكه از منظر دين و دانش مينگريستيم، درمييافتيم كه بايد واقعا، حقيقتا، بهراستي و درستي و ژرف و گسترده، در تمام وجوه به هويت ديني و هويت قومي خود رجوع كنيم، امروز به اينجا نميرسيديم كه پس از سي سال، سراسيمه و گسسته در صدد تدارك قدم اول باشيم. آيا ميشود در عرصه علوم انساني تدارك مافات كرد؟ و چه كساني ميخواهند از عهده چنين كار غولآسايي برآيند؟ همانها كه در انقلاب فرهنگي و تهاجم فرهنگي مياندار بودهاند و هنوز هم از تحميل هزينه فيلمهاي بيمخاطب و نشريات ناارجمند و كتابهاي بيخواننده و جشنوارههاي بيحاصل و گنگرههاي بيهوده به كيسه مردم محروم يا بيتالمال دولت، دست برنداشتهاند؟ از ياد بردهايم كه چه سفلهپروريها عنوان تقابل با تهاجم فرهنگي يافت؟ از ياد بردهايم كه بزرگان قوم به دعوي مبارزه با تهاجم فرهنگي دلخوش بودند؟ فراموش كردهايم كه امثال طبرزدي پر و بال داده شدند و با اينكه يكي پس از ديگري به دشمن پيوستند، بزرگان همچنان در پي جانشين تراشيدن براي آنها بودند و هنوز هم سعي ميكنند از بيسواد، روزنامهنگار، از فسيل - شاعر، از راپرتچي، نويسنده؛ از وشگرد، فيلمساز؛ از حاجب، حكيم؛ و... الخ بسازند. نميگويم هرگاه دعوي فلان و بهان را در ما نحن فيه (همين ماجراي علوم انساني) ميشنوم يا قلماندازهاي مدعيان را در مطبوعات ميبينم، آه از نهاد برميآيد يا فغانم به فلك برميشود. خير! حتي متأسف نميشوم. معيارها هميشه برمدار صفر سفر كردهاند و قاعده پيشين تا روز پسين (يومالميعاد) برقرار خواهد بود. ميگويم تا به وظيفه خود عمل كرده باشم. در آغاز طرح تهاجم فرهنگي، در ماهنامه نيستان، قضاوت خود را پيشاپيش اعلام كردم. در آغاز «سازندگيبازي» و دعوي توسعه، با «توسعه و اباحه» گفتم كه... و هنوز اين كتاب در انبار نشر «كتاب صبح» زنداني است، البته اگر خمير كاغذ نشده باشد و... اينبار نيز ميخواهم بگويم از صدسال پيش كه بناي تقليد از انسان غربي پي افكنده شد، دين و دانشباختگان، نهتنها سنت تعليم و تربيت را برانداختند تا براي صورت آموزش و پرورش جديد جا باز كنند، بلكه طرح آموزش اجباري را به اجرا درآوردند تا شايد زودتر به قافله مدرنيته برسند. از كتاب اول ابتدايي تا دوره دكتري، نظامي طراحي كردند كه طي آن، تمام درها اجمالا و تمام رشتهها تفصيلا، از يكسو به اعراض از تفكر ديني يا لااقل بيمبالاتي اخلاقي بينجامد و از سوي ديگر نخست دميدن در كعب احساسات قومي دانشآموز؛ تا هرگاه با پندار خدمت به مام ميهن يا هموطنان و پيوستن به تاريخ سرفراز چندهزار ساله، سر از دانشگاه در آورد، ببيند كه تمام كتابهاي رشتهاش، نوشته دانشمندان غيرايراني است و استادان وي جز بازگو كردن آراي اهل فرنگ و ترجمه آثار آنان شأني ندارند، آنگاه هنگام دمدمه بزرگ است: «ما از غرب عقب افتادهايم»، «ما جهان سومي هستيم»، «ما توسعه نيافتهايم»، «ما فقط ميتوانيم مصرفكننده باشيم»، «درس خواندن اينجا بيفايده است»، «اينجا نبايد ماند». هنوز دانشگاهها و مدارس و دبيرستانها و حتي مهدكودكهاي ما برمدار رويكرد به مدرنيته ميگردد. چه كسي جرأت آن را دارد كه ريشههاي علوم انساني را در كتابهاي دبستاني و راهنمايي و دبيرستان، از گل درآورد تا در دانشگاهها نيازي به آموزش اهواء و آراي فرنگان نباشد. آيا چنين كاري ممكن است؟ من بنا به تجربه ميگويم: خير! ميسر نميشود. زيرا آموزش و پرورش، موظف است با تحميل درسهاي بسيار به دانشآموزان، آنان را اجمالا با علومي آشنا كند كه تفصيل آنها، در دانشگاه آموزش داده ميشود. كساني كه سي سال به دريوزه از غرب، مرقع رنگي دوختهاند و به كافرش، با دعوي مستند بودن به آراي فرنگان، فروختهاند؛ و با دوختن يكي دو وصلهاش از مآثر ديني و معنوي، به دينداران سر از گريبان تازهاي بركردهاند، «علوم انساني اسلامي» و من به صراحت ميگويم: «اين داو آخر است» و نيست آنسوتر ز عبادان دهي
نام و نام خانوادگی (الزامی)
پست الکترونیکی (الزامی)
وب سایت
ارسال نظر به این مطلب را از طریق ایمیل به من اطلاع بدهید